|
توصيادي بودي كه با دانه پاشيدن مرا به سوي دامي كشاندي كه رهايي از آن برايم امكان نداشت و من صيدي بودم عاشق تو وقتي در دام تو اسير شدم حتي به پاكي و صداقتم رحم نكردي و تكه هاي قلبم را يكي پس از ديگري شكستي و امروز كه به گذشته ي خود مي نگرم جز ردپايي از نفرت نمي بينم و نمي دانم كه آيا تو روزي تاوان اين بي وفايي خود را خواهي داد يا نه؟؟؟ نمي دانم چرا فريبم دادي؟ چرا از ميان اين همه آدم مرا انتخاب كردي براي انتقام گرفتن از همه ي زنها من كه با تو صادق بودم و هر چه محبت داشتم نثارت مي كردم ولي تو جام شوكران را در كامم ريختي مهم نيست عدالت گاهي خيلي دير حاكم مي شود... خيلي دير....
سلام دوستان....چرا یه نظری نمیدین به وبلاگمون....دلمون ترکید دیگه
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟ گفتم ....اگر وقت داشته باشيد.... لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟ پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟ پاسخ داد: آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ... عجله دارند بزرگ شوند و سپس..... آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند.... چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند. به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند ما براي لحظاتي سکوت کرديم سپس من پرسيدم.. مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند ولي مي توانند طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند ولي برداشت آن ها متفاوت باشد سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟ خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه
وقتي هستي، روزهارو دوست دارمچون توشون، تورو ميتونم ببينم وقتي نيستي، شب هارو دوست دارم چون توشون، خواب تورو ميتونم ببينم…!
روزی ازم پرسید : بزرگترین آرزویت چیه گفتم : یافتن آرزوی تو .......... اما افسوس هرگز ندانستم آرزوی تو جدایی از من بود
افسوس ......آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد برای آنچه از دست رفته افسوس می خوریم ...
يه فرشته ، كه با گريه هاش نوشته : همه فرشته هاي گم شده پيدا بشن ، دنيا بهشته
اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی
آنقدرغم رفتنت بر دلم سنگيني كرد كه فقط مرگ آرامبخش آن بود
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که، بفهمي تر شده چشمام خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني که، منو از چشم تو ميديد؛ اگه گفتم خداحافظ، نه اينکه رفتنت ساده ست نه اينکه ميشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛ خداحافظ واسه اينکه، نبندي دل به روياها بدوني با تو و بي تو، همينه رسم اين دنيا
قلب انسان مثل یه جزیره دور افتاده می مونه مهم نیست کی اولین بار روش پا میزاره مهم اینکه کی همیشه توش می مونه ....
کوچیک که بودیم دلمون بزرگ بود ......حالا که بزرگ شدیم همیشه دلتنگیم ....کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن ....نه حالا که هرچی فریاد می زنیم باز نمی فهمن ...
. دلبستن ديوانگيست ...... دلبستن حماقت است ...... زيرا دل بريدن آسان نيست ......
ساده نبود گذشتن از تو برام.... ساده نبود كوچه تو از لحظه هام..... چه ساده دل بريدي ، اشك منو نديدي.... خطي رو خاطراته قشنگمون كشيدي... چه عاشقانه خوندم، چه بي بهونه رفتي .......
اگه تويه دنيا يه به اين بزرگي يكي هست كه با ديدنش رنگ چهرت تغيير ميكنه،يا صدايه قلبت ابروت رو به تاراژ ميبره مهم نيست ماله تو باشه ! ! ! ! ..مهم اينه كه : باشه.....نفس بكشه .....زندگي كنه.....ولي بديش همينه كه يه حسرته هميشگي رو، رو دلت ميزاره....حسرتي كه فقط اشك و آه ،آرام بخششه............
يكي داشت ويكي نداشت ! اوني كه داشت تو بودي ،اوني كه تورو نداشت من بودم.......... يكي خواست ويكي نخواست! اوني كه خواست تو بودي ،اوني كه بي تو بودن را نخواست من بودم........ يكي بود ،پس كي نبود! اوني كه بود تو بودي ،اوني كه نبود من بودم........ يكي آورد ،يكي نياورد! اوني كه آورد تو بودي ،اوني كه به جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من بودم.......... يكي برد ،يكي نبرد! اوني كه برد تو بودي ،اوني كه دل به تو باخت من بودم.........
يه پسركوري تو اين دنيايه نامرد زندگي ميكرد .اين پسره يه دوست دختري داشت كه عاشقه اون بود.پسره هميشه ميگفت : اگه من چشمامو داشتم وبينا بودم هميشه با اون ميموندم .يه روز يكي پيدا شد كه به اون پسر چشماشو داد....وقتي كه پسره بينا شد ديد كه دوست دخترش كوره!!!!!بهش گفت:من ديگه تورو نميخوام ،برو..!!!دختره با ناراحتي رفت و يه لبخند بهش زد و گفت :مراقبه چشمايه من باش.............!!!
بجايه دسته گلي كه فردا بر قبرم نثار كني ،امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن......به جايه سيله اشكي كه فردا بر مزارم ميريزي ،امروز با تبسمي شادم كن........به جايه متنهايه تسليت كه فردا برايم مينويسي ،امروز با يك پيغامه كوچك خوشحالم كن......
نگران ثانيه هاي هستم كه بي خودي در گذر زمان تلف مي شوند .و انتظار ديدن تو را ميكشند . . . من نگرانم كه چگونه مي توان آن همه انتظار را فراموش كرد .آن روزها را به ياد دارم كه تنها تو بودي توانستي با آن صداي دلنشينت گوشم را نوازش بدي و مرا از دنيا تاريك خودم بيرون بكشي / نگران فرداهايي هستم كه بي حاصلند كاش بياي وببينيكه چطور بدون تو در ميان ثانيه هاي انتظار گم شده ام . . ..
حكايت جالبيست كه : فراموش شدگان؛ فراموش كنندگان را؛هرگز فراموش نمي كنند.....
من در سالهايه بي حضوره تو ،فقط باياده تو زندگي كردم وآرزوهايم را فقط به اميد ديداره تو به شب رساندم،شكست و ناباوري در نظرم كلماتي بس غريب و ناآشنا بودن،بنابراين لحظه لحظه هايه زندگي ام را پايه رؤياي تو قرباني كردم.از تمامي واژه ها سكوت را بيشتر دوست داشتم ميداني چرا؟چون در سكوتم به تو ميانديشيدم وزيباترين نامي كه بر لبم جاري ميشد نام تو بود،تو رؤيايه شبانه ام بودي ،توتنها اميد من برايه رهايي از زندان غم بودي.اما اكنون احساس ميكنم به انتهايه جاده ي خوش باوري رسيده ام ،مدام به خودم دروغ ميگفتم و قلبم را تا به امروز زنده نگاه ميداشتم ،اما اينك يارايه مقابله با سرنوشت را ندارم گويا در تقديره من نيامده كه تو همدمه تنهاييهام باشي.روزگار مرا به راهي ميكشاند و من محكومم كه با او بروم .پس عزيز اي كاش روزي ميفهميدي كه چگونه بهترين لحظه هايه عمرم را در آرزويه ديداره تو جان سپردند.............
بي وفا بود كه رفت .......راحت وآرام از مقابله شقايقها گذشت آنقدر بي خيال بود كه گويي هرگز برايش دردورنجه بابونه ها مهم نبود ، بي رحم و سنگدل ،چشمهايه گريان را ناديده گرفت ..اوباتمامه هستي اش رفت غافل از قلبهايي كه به خاطرش شكسته بودند ،وگويي التماسه هيچ دستي برايش مهم نبود .انگار پاييز را نميدي كه بي صبرانه منتظر بود پا رويه جاپايش بگذارد،او رفت......وگفت :منتظرش بمانم و من همچنان نا ابدهمين جا همراهه تمامه اشكهايم كناره پلكانه شك و ترديد در انتظارش خواهم ماند اما هميشه حس غريبي به من ميگوييد: اگه ميخواست برگرده هرگز نميرفت..............
ميگن قلبه آدما اندازه ي مشتشونه ولي چه طوري يه دنيا مهربوني،يه آسمون صداقت ،يه كهكشون محبت ،يه دريا عشق تو قلبه تو جا شده...........
بازهم در اوج نااميدي فاله حافظ ميگيرم .چه جوابه زيبايي ................................ ................................ ناگاه دلم سخت گرفت و يادم افتاد كه حافظ هيچ كس را نااميد نميكند!!!!!!!!!!!!
****mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla** ومجنون همسفر بوديم در صحرايه عشق او به مقصدها رسيد ما هنوز آواره ايم............
****mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla* روزي كه مرا بالباسي سپيد به خانه ي بخت ميبرند و غريبه اي مرا در آغوش ميگيرد در واقع همان روزمرابا تابوتي سياه به خانه ي بخت ابديت خواهند فرستاد ولي افسوس كه هيچ كس نميفهمد......
mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**
يادمه يه روز ازم پرسيدي : زندگي واست مهم تره يا من ؟ بهت گفتم زندگي ! ! ! فرداش بدون خدافظي رفتي ،ولي ندونستي كه همه ي زندگيم تو بودي .... كاش برگردي ، چون ازون روز كه رفتي ديگه تنها شدم ،تنهايه تنها
mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla**mahsa**mahla** بچه ها خیلی خوشحال میشیم نظر بدین َباور کنین هیچی مثه مثه نظراتتون مارو خوشحال نمیکنه َ فداتون : مهلا َمهسا تنها عشق و مرگ است كه همه چيز را دگرگون مي كند
من خسته ترين واژه ملموسه غروبم كاش در اين وسعت سبز يك نفر درده مرا مي فهميد . .
يعني بايد باور كنم ديگه نيستي . ؟ .! يعني بايد باور كنم چه جوري ميتونم اون همه خاطراتت رو يه شبه پر پر كنم يكي دو روز نيست آخه صبحت يه عمره كه دارم براي تو ميميرم مي دونم محاله بدون تو نمي تونم يه لحظه رو سر كنم
دوستاره تا چند ستاره بشمارم بر ميگردي؟ مسافره من! يادم نرفته تمامه پنجره ها رو باز گذاشتم پشته اين پنجره شب داره ميلرزه .. اما تو يادت باشه ؛ ستاره هاي آسمون كه تموم شد بايد برگردي! يك ستاره . . . . دو ستاره . . . .
چقدر سخته گله آرزوهات رو در باغ ديگري ببيني وهزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي: گل من باغچه نوت مبارك
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري يه موقعي فك نكني دلم واست تنگ نمي شه فك نكني اگه بري زندگي كمرنگ نمي شه اگه بري شبها چشمام يه لحظه هم خواب ندارن آسموناي آرزو يه لحظه مهتاب ندارن
|
|
































